على محمدى خراسانى

177

شرح مكاسب (فارسى)

مانعى ندارد منتهى بايد به مشترى اعلام كند كه با اين شرط مىفروشم كه تا فلان تاريخ شما حق استفاده از عين نداشته باشيد . ولى معمولًا چنين علمى حاصل نمىشود و واقف نمىداند كه موقوفٌ عليهم چه زمانى منقرض مىشوند ؟ و مدّت استحقاق آنان از عين تا چه تاريخى است ؟ آيا با فرض جهالتِ مزبور ، مىتواند عين را بفروشد يا نه ؟ مىفرمايد : جواز بيع در اين فرض مبتلا به اشكال است و منشأ اشكال جهالت و غرر است از اين ناحيه كه واقف يعنى بايع نمىداند كه چه زمانى قدرت بر تسليم تامّ ( تسليمى كه بدنبال آن مشترى بتواند انتفاع ببرد . ) خواهد داشت ؟ و اين مقدار از غرر و جهالت قادح است و معامله را غررى و باطل مىگرداند . قوله : و لذا : شاهد بطلان بيع اين است كه : در مورد زوجه‌اى كه مطلّقه به طلاق رجعى شده و عدّه‌اش هم به اقراء است يعنى سه طُهر بايد عدّه نگهدارد و در مدّت عدّه حقّ سكنا دارد و زوج بايد مسكن مناسبى در اختيار او بگذارد ، حال زوج مىخواهد در ايّام عدّه اين منزل مسكونى را به فرد ثالثى بفروشد ، آيا مىتواند بفروشد ؟ فخرالدين در ايضاح « 1 » از اصحاب حكايت كرده كه آنان چنين بيعى را منع كرده‌اند به اين دليل كه مدّت عدّهء مزبور مجهول است و جهالت در بيع قادح است از اين ناحيه كه بايع نمىداند چه زمانى مىتواند مبيع را بىقيد و شرط به مشترى تسليم كند . حال با اينكه در مثال عدّه تفاوت زيادى نيست و حداكثر ظرف سه يا چهار ماه سه طهر حاصل مىشود ، معذلك اين مقدار جهالت را مانع دانسته‌اند ، پس در ما نحن فيه كه مدّت مجهول اصلًا معلوم نيست و شايد تا بيست سال ديگر هم موقوف عليهم منقرض نشوند و بايع قدرت بر تسليم تاّم پيدا نكند پس به طريق اولى بيع جايز نيست . قوله : نعم : ولى از كلمات جماعتى از قبيل : محقّق اوّل « 2 » شهيد اول در دروس « 3 » شهيد ثانى در مسالك « 4 » استفاده مىشود كه در مسألهء عُمْرى ( شخص سكناى منزلش را وقف كسى

--> ( 1 ) . ايضاح الفوائد ، ج 2 ، ص 409 . ( 2 ) . شرايع ، ج 2 ، ص 225 . ( 3 ) . دروس ، ج 2 ، ص 282 . ( 4 ) . مسالك ، ج 5 ، ص 427 .